تبلیغات
روزی از روزهای خدا - داوودمالکی
شنبه 18 مهر 1394

داوودمالکی

   نوشته شده توسط: مهشید    نوع مطلب :انجمن شعراندیشه ،

شعری از آقای داوود مالکی


نام تو کهنه ام می کند

و کوتاهی سقف

اشتیاق چهارپایه را بر انگیخته است

دلم می خواهد

آویزان باشم

از سقف

که هرچه داشتم گرفت

 

می فهمی چه می گویم؟

هیچ کارگردان عاقلی

اول فیلم نقش اصلی اش را تیر نمی زند

من به ضَرب تو مُردم

و گلوله از فرط پشیمانی

خون را به باقی عوامل پاشید

می فهمی چه می گویم ؟

این فیلم را برعکس باور کن

اولش عاشق طناب شدم

اما تو در آخرین سکانس

چهارپایه را هل دادی

و دست آخر

زیرنویسم را هم جوری نوشته ای

که هیچ کس نفهمد

دلم چه می خواست


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ