تبلیغات
روزی از روزهای خدا - بی خودی نخند
سه شنبه 29 دی 1394

بی خودی نخند

   نوشته شده توسط: مهشید    نوع مطلب :در دانشگاه ،

جونم براتون بگه
امروز صبح امتحان فیزیولوژی داشتم
درحدعالی بود
ظهر هم  امتحان اصول ومبانی رایانه وشبکه داشتم
اصــــــــــن  نخوندمش
دوستم جلوم نشسته بود گفتم بهم برسون گفت چندومی خوای
گفتمش1
گفت ننوشتم
منم گفتمش بابا
1
2
3
4
5
6
7
8
9
27
39
یه آقا از دانشجوهای کارشناسی ارشد عمران بینمون نشسته بود
شروع کرد هر هر خندیدن به من
مراقب هم فکر کرد تقلب کرده اومد برگشوگرفت
عاقا تاما ضامنش شدیم که بابا تقلب نکرده
مراقبه هم دید مادخترای خوبی هستیم
حرفمونو باور کرد
تقصیرخودشه خو چرا بی خودی خندید

خو نخونده بودم وااااااا
ایـــــــــــــــش


نیکا
شنبه 3 بهمن 1394 10:40 ق.ظ
خخخ چرا ضامن شدی میزاشتی حالش گرفته میشد بیخود نیششو باز نمیکرد
پاسخ مهشید :
منم!!!!!!!!
پنجشنبه 1 بهمن 1394 12:44 ب.ظ
مدیونی اگه فک کنی اونم!!!
بخون بچه جون درست رو بخون
پاسخ مهشید :
نوشین
چهارشنبه 30 دی 1394 12:22 ب.ظ
سلام عزیز انتظار زیادی ازتون ندارم فقط دلم میخواد بهم سر بزنید و نطرتون را بگین و با هم تبادل لینک داشته باشیم منتظرم گلم
پاسخ مهشید : حتمن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ